X
تبلیغات
فرارو
فرارو
آورده‌اند "جان‌مايه‌ي روزگار" چيزي است كه بازگشت به آن شدني نيست...
قالب وبلاگ
سلام به دوستان

دراین دو سه سالی که  که خاطرات و اتفاقات که از خاطرمان گذشته... یادم  نمیاید  که سه شنبه ای به این نا امیدی داشته باشم و تجربه ای شد بس فرا تلخ که شوکه مان کرد...

با خبر شدیم پدر بزرگ عزیمان که گهگاه با شوخی هایمان و شوخی هایشان خوشحال بودیم و می دانستیم همیشه پیگیر حالمان هست در بیمارستان بستری شده است که اولا به طور ناجوانمردانه ای شخصا  ابتدا جدی نگرفته ام  و دو روزی بعد اتر با دیدن حال مادرمان و خانواده پیگیر تر شدیم برایم جدی تر شد...خلاصه سه شنبه به بیمارستانی رفتم که زماانی یعنی دقیقا در نوروز 89 مشغول کار در نزدیکیش با اختلاف 40 متر بودیم... امان از بیمارستان که همیشه شر دارد به جز مواردی نادر که حتما در جریان هستید...

خلاصه همینطور رفتیم تا خودمان را در مقابل بخش ccu بیمارستان میلاد دیدیم و بدتر از آن عزیزمان که به کلی تعغییر کرده است و خوب نیست... اینجا بود که فهمیدم قرار دنیا قراری نیست که بتوان دیدار آشنایان را به فردا موکول کرد شاید درستش این بود که پدر بزرگ برای همه عزیز تر شده بود و همه دوستش داشتن و با امید با او صحبت می کردند و صحبتشان فقط نگاه بود و همین..اولین جایی بود که بیشتر از 20 دقیقه نتوانستم طاقت بیارم و فقط در فکر بودم فکری همراه با چرا؟خدا زودتر حالش را بهتر کند...


یارانه همه برای خود داستانی دارد که برای صنف فعال در اینترنت داستانی است بسیار شیرین..

دوستان زحمت میکشند که حضور به عمل میاورند....

[ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ] [ 19:5 ] [ علی ] [ ]
اول تصمیم دارم خلاصه ای از آنچه در حدود 4 روز سفر سریع رو در این پست ذکر کنم:

1.ساعت 23:55 دقیقه  مورخ 92/12/29حرکت به سمت اردستان با اتوبوسی به مقصد یزد.

2.ساعت 04:30 رسیدن به مقصد اردستان و بازدید از مسجد جامع اردستان و بادگیر و حصار دفاعی شهر و گشتی  چهار ساعته در شهر.

3. ساعت 10:00 حرکت به سمت زواره با راهپیمایی در حدود 10 کیلومتر و تقریبا بازدید از تمامی آثار موجود در زواره بازدید کردم.

زواره-عکس علی رضاپور

4.ساعت 1 بعد از ظهر از زواره حرکت و در دوراهی اردستان به سمت استان یزد و مشخصا اردکان حرکت کردم.

5. در اردکان حسب دیدن قبلی شهر فقط به صورت گذری در امکانی که مساافران نوروزی جمع بودند سری زدم.

6. از اردکان به میبد حرکت کرده در ساعت 17:45 آنجا بودم و در قلعه بارجین نزد دوست خوبمان علیرضا دهقانی حاضر شدیم و از آنجا به نارین قلعه رفته و به تماشای نمایشی که در این محل در حال انجام بود نشستیم.

میبد(قلعه بارجین)a.rezapour

7. ساعت 21:30 دقیقه از میبد به مقصد ترمینال جدید یزد حرکت کرده و به شهرستان یزد داخل نشده و از کمربندی به ترمینال رفتیم.

8. از یزد حوالی ساعت 23:00 به سمت استان فارس و مشخصا شیراز عازم شدیم و در ساعت 5:15 دقیقه به شیراز و ترمینال کاراندیش رسیدیم.

9. در شیراز دوست خوبمان وحید خان به ما پیوست و بنا به پیشنهاد در ابتدا به سمت شاه چراغ حرکت کردیم و تا ساعت 10:00 صبح آنجا بودیم و از آن جا به موزه نارجستان قوام و از آنجا به حافظیه رفتیم.

امامزاده شاه چراغ(a.rezapour)

موزه نارنجستان قوام(a.rezapour)

10. از شیراز و ترمینال کاراندیش در ساعت 14:00 به سمت فیروز آباد و مشخصا قلعه دختر و کاخ اردشیر ساسانی در روزتای آتسکده و یا موردستان حرکت کردیم.

کاخ اردشیر(a.rezapour)

کاخ اردشیر(a.rezapour)

11. در فیروز آباد مناطق ذکر شده بالا را مشاهده و از آنجا در حدود 5 کیلومتر پیاده روی به مرکز شهرستان فیروز آباد رفتیم.

12.حوالی ساعت 16 از فیروز آباد به سمت شهر میمند در شمال شهرستان فیروز آباد در حدود 35 کیلومتر حرکت کرده و به شهر میمند رسیدیم.

13. در میمند به دلیل خطای اطلاعات شب را نماندیم و به دلیل کمبود وقت از آنجا به قیر و لارستان نرفته و راه را به سمت شیراز برگزردانیدیمو قررار بر این شد که کازرون جایگزین شود.

14.ساعت 8:35 دقیقه به شیراز رسیده و از ترمینال امیر کبیر با سواری به سمت کازرون حرکت کردیم.

15.در حوالی ساعت 22:50 به کازرون رسیدیم و بنا به هماهنگی های قبل در خیابان شهدای شمالی در مهمانسرای مهر شب را گذراندیم.

16.امروز سوم فروردین از کازرون به سمت شهر قدیمی بیشاپور و تنگه چوگان و غار شاپور حرکت کردیم و پس از 15 کیلومتر به مقصد مورد نظر رسیدیم و در حدود 5 ساعتی مشغول گشت زنی بودیم.

پیروزی شاپور بر وارلین(a.rezapour)

بیشاپور(a.rezapour)

بیشاپور(vahid)

مرکز شهر قدیم بیشاپور(a.rezapour)

 بیشاپور(a.rezapour)

17. حوالی ساعت 13 به کازرون برگشته و از آنجا مستقیم به سمت تهران حرکت کردیم.

18.در ساعت 6:30 دقیقه مورخ 93/01/04به کرج بازگشتم.


بسیار سفر آموزنده ای بود.

عکس های خوبی گرفته شد در حدود ۳۰۰ عدد , و همه شان را دوست دارم.

پادکست هایی جالبی ضبط شددر حدود ۱۳۰ دقیقه .

با دوستان جدید آشنا شدیم.

فهمیدیم اگر بخواهیم میشود.

در حدود 25 کیلومتری به عمد و غیر عمد پیاده روی کردیم.

هزینه سفر باور نکردنی بود حداقل حداقل...

بهترین مکان در این سفر  را کازرون میدانم و بعد از آن فیروز آباد.

سعی بر دیدن مکان های ناب بود.

لارستان و خنج به دلیل عدم وقت کافی متاسفانه موکول به بعد شد ولی در عوض اش به دلیل حرکت اتوبوس مستقیم از کازرون به تهران،کازرون جایگزین اش شد.

ان شاالله در تلاش برای بار گذاری پادکست ها.

امسال اولش را به نوعی با داستان های راستان آغاز کزدیم خدا آخرش را بخیر کند.

در مسییر راه شیراز به فیروزآباد با مرگ فقط 40 سانتی متر فاصله داشتیم و یاد شوماخر را در ذهن ها علی آقا فیروز آبادی زنده کرد،کل سفر یه طرف رانندگی مسییر کوار به فیروز آباد یه طرف.

فاصله چندانی حداقل در این سفر با حرف تا عملمان دیده  نشد.

برنامه ریزی برای سفر دوم به زودی...

[ دوشنبه چهارم فروردین 1393 ] [ 16:39 ] [ علی ] [ ]

دبیرستانی که بودیم معلمی داشتیم کهنسال که خدایش نگه دارش باشد با چه غلظت و تعصبی میگفت که بزرگان ماگفته اند آدمی باید امروزش با دیروزش متفاوت باشد و اگر این چنین نباشد از ما نیست...این سخن چند سالی در ذهنم جسته و گریخته دغدغه آفرین بوده است و گهگاه باعث شده حرکتی چه ذهنی و چه عملی داشته باشیم.

انگار دیروز بود در اوایل اسفند ماه 92 به این فکر میکردم که چه کنم که عید امسالم با عید های قبل متفاوت باشد البته در تفاوت این عید با عید های قبل همین بس که امسال سرباز تلقی میشویم و نصف نوروز را منزل نیستیم  که تومنی چند زار با قبل ها فرق میکند و البت به خاطرهمین کمی وقت فکرها کردیم که چگونه از همین وقت کم هم بهره خوبی ببریم...

خلاصه سرم را درد نیاورم بعد از کلی خط خطی کردن نقشه اتاقمان به این نتیجه رسیدم سفری کنم با کمی دادن چاشنی حرفه ای و البته کمی سرعت...

خلاصه بعد از مشخص شدن زمان مرخصیمان و پول جیبمان تصمیم به سفری گرفتیم بسیار فشرده،در ابتدا فرض بر این بود که فقط دو شهر را خوب بچرخم ولی متاسفانه یکی از مشکلاتی که این مدل سفر داشت که گهگاه پیش میاید چندی از آثار آن شهر  را دیده باشی و به کلی در سفر تکراری میشوی ولی با کمی جسارت تصمیم ام بر این شد که چند شهر را ببینم با بنا ها یا معیارهای فرهنگی مشخص یعنی قرار بر این نگذاشتم که حتما اگر به شهری وارد میشوم از سیر تا پیازش را  لازم نیست ببینم بلکه تصمیم بر این گذاشتم که چند جای دیدنی آن  شهر را ببنیم و بلافاصله وارد شهر دیگری شوم که نمیدانم فاصله حرف تا عملم چقدر بهم نزدیک خواهد بود و درستش آن است که داوری اش را به بعد از سفر موکول کنم.

زمان حرکت را ابتدا قرار بر 27 اسفند ماه نودودو گذاشتم که به دلیل اصرار منطقی خانواده قرار بر این شد که زمانش بعد از زمان تحویل سال باشد یعنی 23:55 روز 29 اسفند ماه 92 و حرکت هم از پایانه شهید کلانتری کرج به سمت یزد باشد البته یزد را نخواهم دید بلکه در اواسط راه در اردستان پیاده خواهم شد و از آن جا مسییر را عوض میکنم،شاید اگر اندکی جوانتر بودم بلیط نمیگرفتم و مستقیم به قم رفته و بعد از آن از آن جا 3 ساعتی به اردستان میرفتم ولی امان از مصاف شدن سفرمان با شب عید که احتمال خالی بودن صندلی اتوبوس ها را به زیر صفر درصد میرساند...

بعد از گشتی در اردستان به زواره خواهم رفت

بعد از گشتی در زواره به انارک خوام رفت

بعد از گشتی در انارک به گرمه خواهم رفت و در آن جا اگر خدا بخواهد در گرمه یا زواره شب را سپری میکنم

از زواره و یا گرمه به سمت میبد خواهم رفت و دیدار دو تن از دوستان زمان دانشجویی در حد شاید 4 ساعت

-از میبد مستقیم و یا در صورت نبود اتوبوس مستقیم  از یزد به سمت شیراز و استان فارس خواهم رفت

-شیراز را از حوالی حافظیه تا امامزاده خوب خواهم گشت به اتفاق دوستی عزیز که تا حصول یقین قطعی از حضورش نامی از وی نخواهم برد

-از شیراز به سمت فیروز آباد خواهیم رفت و فیروزآباد را دیداری مفصل و البته سرعتی خواهم کرد

-از فیروز آباد به احتمال قوی به قیر خواهیم رفت جایی در حوالی جهرم و لارستان

-از قیر به لار و شب را در آن جا خواهم ماند

فقط قصد تجربه ای در سفر کردن هست که کیفیتش برایم مهمتر است و کم احتمال نمیدهم جایی از این برنامه به دلیل وقت ناکافی از قلم بیوفتد ولی امید دارم مدیریت کنم

در این سفر قصد بر تنها بودن است و مکتوب کردن سفر به قولن باز حرف میزینم و عملان به حمدالله اختلاف ها را نشان خواهد داد.

بیست وهشتم/اسفند ماه/یک هزار رو سیصد و نودو دو- فرارو

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ 18:22 ] [ علی ] [ ]

به نام خدا

در پادگان نشته بودیم ه ایم از سر بی کاری داشتیم  به حرف دوستان گوش میدادیم  که از سفرهای مارکوپولویی خود میگفتن و از سفرهای سرعتیشان...

جالب بود همه دوست داشتیم در این مورد  صحبت کنیم با این همه خسته گی که صبح همان روز تجربه کرده بودیم...

که فکری به سرعت نور از ذهنمان گذر کرد و پیشنهادی دادیم برای سفر به مشهد که شاد کمتر از 58 ساعت بود که دوستان هم به شدت استقبال کردند...

قرار بر این شد که حرکت کنیم،همان شب در تماس تلفنی بلیط ها را خریدیم آن هم از نوع عادی درجه 2 به نظرم بدتر از این قطار در خط راه آهن جمهوری اسلامی ایران نداریم ولی این را هم فراموش نکنیم که هر چه قدر پول بدی همون قدر هم آش میخوری که با این حساب ما اصلا پولی نداده بودیم که بخواهیم آشی بخوریم...

خلاصه چهارشنبه ساعت 16 از پادگان حرکت کردیم و در حوالی ساعت 18 با توقفی کوتا در اطراف مغازه مان دوباره راه را ادامه دادیم تا رسیدیم به راه آهن و راس ساعت 10:30 شب قطارمان حرکت کرد و این تازه اول ماجرا بود.4 نفر بودیم که همه تشنه خواب،بعضی ها به روی خود نمیآوردند که خسته هستند و بعضی هم دیگر چیزی برای کتمان نداشتند ولی بگر میشد خوابید صندلی مدل اتوبوسی آن هم در کنار دری که هر 4 ثانیه یک بار بازوبسته میشد و از طرفی دیگر آن هم دقیقا با فاصله 1 متری تا سرویس بهداشتی قطار که بسیار هم شلوغ بود به قول دوستان شده بودیم سوژه... از طرف دیگر دوستان جوانمان هم در قطار مشغول گشت زنی بودند نمیدانم چرا؟؟؟؟

 خلاصه خواب و آسایش نداشتیم و کارمان شده بود تماشا و صحبت های بی سر و ته...نخوابیدم تا به مشهد مقدس رسیدیم حدودا 2 کیلومتر مانده به ایستگاه راه آهن مشهد در سمت چپتان اگر کمی دقت کنید حرم را خواهید دید که نصیب ما هم شد این بهانه ای شد که خستگی سفر از روحمان خارج شد ولی جسممان را چه کنیم...مرا میگویید که کم مانده بود تلف شم...از طرفی ایرانشناس بودنمان هم گل کرده بود و بگر رضایت میدادیم جایی را با تاکسی برویم و به قولن میخواستیم رکوردی بزنیم در کم خرجی سفر خلاصه با هزاران قدم پیاده روی رسیدیم به باب شیخ طوسی و هتل آپارتمان زهره ،کلی برنامه ریخته بودیم برایش که با صحنه دلخراشی مواجهه شدیم،دیدم زهره را برای عید گویا نقاشی میکنند و فعلا تعطیل است...

از بد روزگار چیزی نمانده بود که دوستان مزا بزنند که  به رحمت خدا و دست های پنهان یاری گر مهمانسرایی یافتیم بنام شکر ریز در کنار زهره خودمان 4 نفر انسان بالغ در یک اتاق 3 در3 با سه تخت ...خلاصه اتاق را با کلی مشکل پسندی گرفتیم ...و قرار بر این شد که اول دوشی بگیریم و زیارتی برویم بعد استراحت کنیم که خدا رو شکر این قسم از برنامه به درستی پیاده شد...حدود ساعت 3 بعد از ظهر روز پنج شنبه بعد از زیارت به خواب طولانی مشرف شدیم و در یک آن بیدار شدیم و دیدیم ساعت شده است 10  شب که برپایی زدیم و حرکت کردیم به سمت حرم و زیارتی کردیم پر احساس تر از ظهر این بار بر خلاف ظهر همه سرحال بودند و کار بیشتری کردیم  از پادکست هایی که با کمیل جان ضبط کردیم تا شوخی هایی که با هم نکردیم گه مدارک اش موجود در حافظه گوشی موجود...

حالا جمعه هست ساعت 7 صبح،اتاق را تحویل دادیم و به سمت حرم برای آخرین زیارت در حرکت ایم...گویا الان از سفر راضیتریم شید دلیلش این باشد که به چیزهایی رسیدیم...ساعت 8:35 دقیقه با قطار 319 حرکت کردیم به سمت تهران...

سفر جالبی بود و پر خاطره،پر خاطره از ان باب که تجربه ای شد برای سفر جمعی...هزینه مان هم رکورد نزد ولی بد نبود حدود پنجاه هزار توامن....

چند نکته:

1. خدا رو شکر زوار خارجی مخصوصا از کشورهای آذربایجان،عراق،کویت و... به وفور دیده میشد...

2.خدا رو شکر جمعیت جوان کشور حضورشان در حرم نسبت به قبل ها بیشتر شده بودند...

3. حرم به گونه ای عجیب زیبا تر بود حتی موردی که عینا خود دیدم که حتی صندوق های کوچک برق داخل حرم را آینه کاری میکردندو در این زمینه دقتی خوب میشود...

4. اما از کبوتر های حرم خبری نبود...به زور 2 سه تایی دیدم...که جای تامل دارد...

نوشته شده در 24 ام/ اسفند/سال 92 ساعت 00:15


به نام تک تک دوستان دعاگو بودیم..

سایت هم برای خود پیچیدگی هایی دارد که پایش خواهم ایستاد.

عید را اگر خدا  بخواهد و شرایط بگذارد جنوب خواهم بود.

کاش میشد پادکست گذاشت.

[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ] [ 0:14 ] [ علی ] [ ]
سلام دوستان

شاید این دو کلمه شروعی باشه برای شناخت بیشتر ایرانیان از فیسبوک خوب یادمان هست وزیر امور خارجه در جریان مذاکرات ژنو مردم را در جریان روند مذاکرات گذاشت و لحظه به لحظه از طریق صفحه شخصی خودشان به مردم گزارش میدادند و خیلی از سایت های خبری هم منبع خیلی از گزارشاتشون رو از فیسبوک آقای  وزیر اعلام میکردند...از این اینجا بود که توده وسیعتری از مردم با  کلمه ای به نام فیسبوک بیشتر آشنا شدن...از جمله از مردم صرفا برای دیدن صفحه ایشان عضو فیسبوک شدند...

برای ورود به فیسبوک کار سخت دانلود یه فیلتر شکن  خوبه بود که  اونم به لطف آزادی اطلاعات  در انواع انواع موجود هستولی مشهورترینش سایفون به قول دوستان آجری پخته...

از کوچیکی تا حالا شاید پرتکرار ترین حرفی که شنیدیم این باشه که از همه چیز میشه استفاده خوب کرد  در مقابل میشه همون قدر هم استفاده نادرست کرد...

 صد البت راست هم میگن از بدیهاته هر چیزی نه به معنی مطلق میتونه خوب و یا بد باشه...صفحه ای بود در همین فیسبوک خودمان که تو ایران فعالیت میکرد و یه جور خیریه و بنیاد ساخته بودن که  تا حالاش از همون صفحه چند تا زندانی مالی رو از بند آزاد کردن و یه صفحه مایه امید خیلی شده،از همون طرف صفحه ای بود به نام شرارت که در مورد زور گیرهای  عزیزی بود که به تفکیک هر محل  از اوصاف قد و اندازه و خلاصه از قیافه مظلوم خودشون عکس هایی انتشار داده بودند که از لایک خور بالایی هم برخوردار بود و حدود40000 هزار نفری هم لایک کرده بودند...

شاید یکی از مهمترین کارکرد های شبکه های اجتماعی تحکیم روابط دوستی در جامعه و دانستن احوال دوستانی باشد که به نوعی دسترسی بازی به آنان نداریم و یا اصلا اشتراک گذاشتن فکرمان،ذهنمان و ایده هایی است ک دوست داریم کسان دیگر بدانند و در مقابل ما هم فکرمان را در عرصه نقد بذاریم چقدر درست فکر میکنیم و چقدر اشتباه...که همهی اینها به نوعی ارزش هست و وسیله ای که این ارزش ها را محقق میکند نیز تبعا ارزشمند میباشد...فقط نکته ای که در این وسط میماند فکر بعضی از کاربرانی است که عرصه را برای ایجاد بعضی از بد فکری ها و حتی کینه ها باز میگذرنند و نوعا صحبت ها و تصاویری از ذهن ویا در صفحه شان انتشار میدهند که خیلی از مواقع منزلتشان بیشتر و بالاتر از این حد هاست که این قبیل ذهنیت ها  ایجاد کنند کهع اینهم صرفا به دلیل عدم آگاهی و مدیریت رفتاری شان هست آن چنان که در خیلی از صفحات دوستان این داستان حس میشد.

حرف برای گفتن زیاد بود ولی شاید اگر خلاصه تر میگفتم این بود که بد نیست کمی محافظه کاری را با چاشنی منطق و تفکر آینده نگرانه تر حداقل در فیسبوک  پیاده کنیم...

زیادی نوشتم که بیشتر از سر دلسوزی بود نه چیزی فراتر از ان ....نظر هم آزاد هست...


هر چه گفتیم صرف اظهار نظر شخصی بود...

عازم دیار خراسان خواهیم بود شاید این بار با دوستی جدید از خطه شمال و  قطعا بیاد دوستان هستیم...

[ سه شنبه یکم بهمن 1392 ] [ 21:20 ] [ علی ] [ ]

به نام خدا

سلام به دوستان عزیز

قرار بود فرارو را  از سال نود و سه آغاز کنیم  ولی گهگاه پیش میاد که انسان زیر حرف اش میزنه شاید این دفعه از اون مکرر دفعات باشه در سری پیش به دلیل اتفاق در چند ماهه پیش دچار مشکل شد...

حکایت عجیبی است این دوران دورانی که نسل هفتادی خودشان را نسل تکنولوژی میدانند و گهگاه شصتی ها خودشان را نسل سوخته...

بعد از دورانی از درس خوندن ها همراه با بدو روها  و قفل باز کردن ها به امید قبولی  در ارشد فراگیر پیام نور آموزش محور و...که به خاطر کار جدیدمان و از قبلی مهمتر به همت قانون جدید نیروهای مسلح و...منصرف شدیمو با دو دو تا چهارتایی به این نتیجه رسیدیم که بهتر است فعلا خدمت کنیم به ملت...و صدالبت که همچنان دلخوشیمان امید به آینده است...

در آن روی سکه فکری در ذهنمان ایجاد شد به نام tasafar.ir که جایی باشد برای جمع آوری خاطرات سفر که به دلیل در اشغال بودن اختیار فعلا مجالی پیش نیامد که بصورت کامل در خدمتش باشیم که این نیز تا اتمام خدمت گویا باید راکت بماند ...

با این اوصاف فعلا فرارو را آغاز میکنیم تا تعطیلی آینده اش برسد...

بهانه ای بد برای آغاز که به دلیل طولانی شدن مقدمه بازگشت بماند برای بعد شاید هم اواخر اسن هفته...

آدمی زاد قابل تغییر است گرچه به سختی ولی با خود قرار گذاشتم که تغییراتی در فرارو از همه جهت بدهم...

فعلا یا حق


تایپ سریع بود و تصمیمم سریع تر....

[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 21:28 ] [ علی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متن و گهگاه حاشیه ای بر عقیده های شخصی وبیان کردن چندی از آنان...
از ابراز نقدتان ناراحت نمیشویم و بنا به خواسته تان منتشر میکنم...
فرارو براي من مطالبی است که روزی دغدغه ام بودند و هستند،ممکن است در جایی از فرارو نقدی اشتباهی هم وجود داشته باشد که این صرفا نظری است شخصی...