فرارو
آورده‌اند "جان‌مايه‌ي روزگار" چيزي است كه بازگشت به آن شدني نيست...
قالب وبلاگ
بلاخره تموم شد...دغدغه ای که سال ها و سال ها برایش قصه میخوردیم...به لطف خدا تموم شد...تموم شدن اش شاید اکنون چند کلمه باشد ولی برایش قصه ها،سختی ها،خرد شدن ها کشیده ام...بلاخره تمام..و در انتها تجربه ای زیبا و خاطره ای همیشگی...

دو روز قبل اش نزد آقای میلانی بودیم و بر سر پروژ  های جدید در حال رایزنی بودیم...اگر راستش را بخواهید میلانی برایم هر چه نداشت کلی تجربه داشت که در اختیارم گذاشت...او را در جریان ارشد قرار دادم...و گفتنی هایی گفت که به عقیده خودم نزدیک تر بود...ولی چکیده حرف اش این بود که باید از همین الان شفاف بدانی در انتهای زندگیت چه میخواهی؟سوالی سخت...

در چند پست پیش متنی آوردم در رابطه 2300 که اکنون شده است 2280 روز ولی به الکل در حال فکر هستم...که چگونه به شفافیت نسبی دست یابم!!!!!!!!!!


ایران شناسان همچنان دغدغه آفرین است!اما دوسش دارم گرچه ....

ایران شناسان کمی با برنامه های ما خوب پیش نرفت...دوستان باید کمی بیشتر از قبل تلاش کنند،گرچهتا این لحظه هم عالی بوده است...

جمعه در زیاران هستیم برای دیدن دوستان...

شنبه شب به سمت تبریز خواهم رفت...امیدوارم بتوانم در آنجا برای سایت هم کاری کنم...

28 این ماه در زنجان خواهم بود این سفر برای کارهای سایت هست....

جمعه 06/022 در یزد خواهم بود!

 

[ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ] [ 14:16 ] [ علی ] [ ]
خیلی مهم است که ادمی در زندگی هیچ کسی تاثیر منی نداشته باشد:

در هفته ای که گذشت بسیار سعی کردم که اینکار را نکنم،در هفته ای گذشت بسیار به این امر نزدیک بودم با اینکه خود شخص مقصر بود...ولی سعی کردم حداقل من مسبب این تاثیر نشوم...که گویا اخرش به وسیله کسی دیگر سرش آمد...

هفته ای که گذشت یکی از بدترین هفته های این چند سال بود...

اینکه چقدر آدمی باید افسار گسیخته باشد بماند...واینکه آدمی چقدر باید ابله باشد که راضی به آواره شدن عزیزانش باشد...

چقدر این  هفته افسوس خوردم...از جوانی که در محکوم شدن خود اصرار داشت...یا ستارالعیوب....

این هفته وقتی در حال حرکت به سمت پادگان بودم...به دلیل عدم توجه راننده...با کامیون تصادف کردیم...خدا خیلی به خیر گذراند...شانس اوردیم که کمربند نبسته بودیم...واقعا مرگ ارزشش را دارد که دنیا را رها کنیم...

هفته ای جالب ای بود....فراموش ناپذیر...


طراحی سایت در مراحل کمی پایانی خود است...سایت با آبرویی خواهد شد....

مطالب را گویا باید دوستان  باید ارسال کنند...

از دوستانی که غلط املایی میگیرند تشکر میکنم...فقط در جریان باشن...تایپ کردن سریع و توجه و وقت توجه کردن  ندارم...که میبخشند و ارادت مندشان هستم...

 

[ جمعه هفدهم مرداد 1393 ] [ 15:10 ] [ علی ] [ ]
به این فکر میکنم چقدر وقت برایم مانده...

میتوانستم در 5 روز گذشته در خانه بمانم و در مغازه کار کنم...ولی نماندم....در حرکت بودم و ضرر هم نکردم...

به این فکر میکنم که راهی که میرویم درست است...

به این فکر میکنم که چه کارها که قبل ها میتوانستیم انجام بدهیم که نکردیم....

به این ها فکر میکنم ...

دوست داشتم دوستانی داشتم باشم کاملا هماهنگ که حرف هایم را راحت تر میزدن...

دوست داشتم همه پرقدرت کار می کردیم...حداقل در کارهایی که به نفع خودمان هست...

حداقل کاری شود که بعد ها بتوان بر رویش اعتماد کرد...  این روزها درگیر شناسایی هستم...

بعضی مواقع ناامید و بعضی مواقع امیدوارم.... گرچه میشود ولی راحت نیست.....

باز هم خدا رو شکر...درگیر هستم...درگیر درگیر درگیر....اینطور راحت ترم........


توکل بر خدا...

تا هفته بعد  چهارشنبه ...

 

[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 21:13 ] [ علی ] [ ]

در پست قبل صحبت اش را کرده بودم...

سفری سریع...حالا در انتهای سفر و در تهران هستم...سفری چهار روزه به شمال غرب...

اگر فرصت باشد برایتان از درس هایی که این سفر برایم داشت خواهم گفت...

همسفرمان هم سجاد عزیز بود...

روز 3 مرداد ماه به مقصد ماکو حرکت کردیم...10کیلومتری مرز بازرگان به ترکیه....

صبح روز چهارم به ماکو رسیدیم...در ماکو سریعا به سمت قره کلیساحرکت کردیم و پس از بازدید از این بنای باشکوه به سمت دخمه فرهاد در اطراف روستای سنگی و پس از آن به کاخ موزه ای  در روستای باقچه جوق  در شهرستان ماکو رفتیم و مصاحبه ای نیز با مسئول موزه گرفتیم...

تصمیم بر این شد که شب خودمان را به تبریز برسانیم...در حدود ساعت 9 شب به تبریز رسیدیم شب را در مهمانسرایی پر خاطره گذراندیم...

روز 5 مرداد ماه من به سمت میانه برای کار اداری حرکت کردم و سجاد عزیزبه موزه ها و آثار تاریخی داخل شهر تبریز رفت و البت زحمت زیادی هم برای مصاحبه با رییس بنیاد ایرانشناسی شعبه استان آذربایجان غربی و مسئول موزه آذربایجان کشیده بود...

در همان روز در حدود 4 به اتفاق سجاد به سمت شهرستان اسکو و با هدف روستای صخره ای کندوان حرکت کردیم و پس از بازدید از این اثر در راه بازگشت سری هم  به بقایای روستای تاریخی حیله ور رفتیم و مجددا شب را به مهمانسرایمان در تبریز بازگشتیم...

در میانه باغی داشتیم اما مجال حرکت به سمت میانه را نداشتیم...

صبح روز ششم مرداد ماه به سمت شهرستان بستان آباد و با هدف تالاب بین المللی قوری گل حرکت کردیم و پس از بازدیدی نه چندان دلچسپ به سمت شهرستان زنجان حرکت کردیم...در آنجا آقای شیخ السلامی دبیر مهمانواز و عزیز انجمن کوهنوردان میانه منتظرمان بود...بعد از مصاحبه ای مفصل به همراه دوست اقای شیخ السلامی به سمت شهرستان تکاپ و با هدف مجموعه باستانی و میراث جهانی تخت سلیمان حرکت کردیم...

به هر تلاشی بود خودمان را به روستای تازه کند یا همان روستایی که در 2 کیلومتری مجموعه تخت سلیمان رساندیم و با مهمانوازی دو تن از دوستان تازه خودمان یعنی آقا حمید و رسول توانسته ایم شب را در روستا بمانیم...

صبح روز 7 مرداد ماه یعنی سه شنبه به سمت زندان سلیمان و پس از آن به سمت مجموعه جهانی تخت سلیمان حرکت کردیم...این تجربه را هرگز فراموش نخواهم کرد...محو تخت سلیمان شدیم...در حدود 5 ساعت در مجموعه ماندیم و پس از آن تا شب خودمان را به تکاپ رساندیم و برنامه ریزی طوری بود که روز چهارشنبه در خانه بودیم...

دوستان و تجربیاتی گرانقدری را در سفر کسب کردیم...که حیف ام میاید فعلا اشاره ای کنم....در مجموع رازی کننده و اموزنده بود.....

[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 20:16 ] [ علی ] [ ]
خدا بخیر و خوبی...این سفر جدیدمونه تموم کنه...

خیلی زود به توافق رسیدیم...چه خواهد شد....آینده مشخص میکنه....

در باره مکان ها هم هنوز به توافق نرسیدیم...

زمان سفر هم  به صورت تنظیم شده و مشخص شده نبود...

زمان و فصل مکان ها ها با زمان سفر ما نمیخواند...

همه چیز سریع بود...

به نوبه خود تجربه جدبدی است...ولی من خوشبینم....

همسفرعزیزمان هم سجاد بهرامیان خواد بود...در تهران به من می پیوندد...

میدانم خیلی حوصله میخواهیم تا انتهای سفر.... 

به مرور درباره سفر خواهم گفت....


دوستانی در جهت گیری هماهنگ عجیبی نقد منصفانه ای درباره غلط های املایی بنده به راه انداخته اند...از همین پست از تمامی دوستان تشکر میکنم و از خدمتشان خواستارم غلط های املایی بنده را به عینا ذکر کنند که تصحیح کنیم....با تشکر از پ.پ و....

 

[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 20:45 ] [ علی ] [ ]
خلاصه روز موعود به سر آمد...ما ها که در این قضیه پارتی درست و حسابی نداشتیم...بسیار نگران بودیم...بعضی ها میگفتند احتمالا پارچین خواهیم بود...بعضی ها میگفتند دورو بر تهران ...همه انچه دوستان میگفتند باعث نگرانی بود...نمیدانم ولی کلا در آن زمان نه کسی منتظرمان بود...نه کار خاصی داشتیم...بجز دغدغه مغازه که آن هم به اندازه کافی نیرو بود...پس برایم زیاد هم خیری نداشت....

روز 93/3/27 همه انچه فکر میکردیم به وقوع پیوست در همان جایی که آموزش دیده بودیم...همان پادگان قرار بر ادامه خدمتمان شد...

سمتمان هم شد مربی آموزش...نیرویی که هر کسی از دور می دید بر زحمتشان قسم میخورد...

کسانی که مانند معلم مدرسه ابتدایی روز و شب نداشت از ساعت 5 صبح بیدار ی تا  ساعت 11 شب که میخوابید...این خط را دوبار بخوانید شاید باورتان نمی شود...6 ماهی همین قضیه بود...هر روز سر گروهان آموزشی از آموزش بند پوتین تا رژه تا پیش فنگ و پا فنگ آموزش میدادیم...بعضی مواقع هم بودند سربازانی که نیاز بود سمت راست و چپشان را هم آموزش داد....

خلاصه بدتر از سربازان آموزشی مربی بود که خسته می شد...ما هم که تازه وارد جمع شریف گردان شده بودیم...و به قولی جدید بودیم...هر گاری بود به ما میسپردن...از چک کردن اماکن نظافت تا ....

اوایل که مربی شده بودم...طبیعتا خامی و اشتباهاتمانبیشتر بود...به مرور که کمی پایه خدمتیمان بالاتر رفت پخته تر شدیم...

همه چیز بعد از 6 ماهی عادی تر شد...دیگر مربی آموزشی شده بود...گویا بیاری در خونمان رفته بود...گویا اگر قرار بود روزی استراحت کنیم...نمیتوانسته ایم...کم کم به فکر درس خواندن هم افتادم...کمی که قدیمی بشوی وقت برایت بیشتر میشود...

از درس جغرافیای شهری شروع کردم...برایم تداعی خاطراتی است...که تا هنگام مرگ فراموش نخواهم کرد....بعد تر کمی ادبیات هم میخواندم...

و خدمت همین طور میگذشت....خدا رو شکر فرماندهانم خیلی خوب بودند...و تا میتوانسنتد احترامات را حفظ میکردند...از جانب مرخصی هم خدا رو شکر مشکلی نبود...

در  8  خدمت بود که به دلیل فشار کاری برای اولین بار  زیر تیغ جراحی هم رفتیم...خدا رو شکر مشکل خاصی نبود و الان هم دیگر مشکلی نیست....شاید در آن برهه میتوانستم از مربیگری خارج شوم...ولی عادت نمیگذاشت....به همه جیز عادت کرده بودم...عادت ....

خلاصه شاید از دور یگان خدمتیم...یکی از سخت ترین نیروها برای خدمتتی بو و تقریبا در شانس خدمتتی هیچ چیزی نصیبمان نشده بود...ولی به یار خدا و فرمانده هانم تا امروز اصلا سخت نگذاشت...

روز شمار خدمتتمان فقط 42 روز مانده است.....

همیشه میگویند ایرانی 24 ماه خدمت میکند ولی 30 سال برای فرزندانش خاطره تعریف میکند...

خدا رو شکر 

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 14:5 ] [ علی ] [ ]
انگاری همین دیروز بود ...

 

در مشهد بودم...18 فروردین ماه 92 را میگویم...پرسان پرسان به دنبال پلیس +10 برای گرفتن برگ سبز اعزام به خدمت گشتم...خوب یادم مانده است بعد از 30دقیقه پیاده و با ماشین در حولی یک بیمارستان روانی 10+ را یافتم....خلاصه با اضطرس فراوان معلوم شد در حوالی استان قزوین قرار است آموزشی را بگذارنم...
آن روز ها اوضاع خیلی خوب نبود....قطعا میدانستم ارشد نابود شده است +موضوعات مهمتری که کمی اعصابم را بهم زده بود ....گویا آن روزها قرار بود همه چیز خراب شود....عجب روزگار آنکه از تمام لحاظ آن موقع را خوب یادم هست....

خلاصه چه خوب و چه بعد گذشت شاید به فکر آمده بود که چندان هم بیخیال ارشد نباشم واگر شد دانشگاه شبانه و یا غیر انتفاعی قبول شم و فعلا قید خدمت را بزنم..

روز دوم اردیبهشت ماه به سمت پادگان حرکت کردم...علی آزاد از هفت دولت در قالب محدودیت  شدید قرار گرفته بود...همه چیزسنگین بود ...از غذا خوریش بگیرید تا جو گروهان و مربیان کم عاطفه  البته در نظر من... که تیکه کلمشان سریع...تند....بشمار 3 همه بیرونن و... بود...حدود 30 روزی از آموزشی میگذشت کمی افسرده شده بودیم شاید دلیل اش این بود که مزیت درس خواندن و اصطلاحا لیسانس را نمیتوانستیم بفهمیم... و آنالیز و تحلیل ها از چه گونگی اتمام 19 ماه خدمت نمی گذاشت بخوابیم....خلاصه به قول فرماندهگردانمان این دو ماه آموزشی هم به سرعت خواهد گذاشت....

روز های اول وقتی میشنیدم سربازی میگفت 1 ماهی از خدمت ام مانده عجیب حسودیم میشود ....با خود میگفتم که میخواد تا آخر 93 خدمت کند...

اموشی به همین سرعت تموم شد تقریبا بدون هیچ مشکلی اما شیاد بیشتر از همه باز نگرانی شدیدی داشتم بابته فراموشی آرمان های خودم...

خلاصه بعد از اتمام آموزشی از چیزی که میترسیدم  به سرم آمد...



اولین نظر تاریخ فرارو انتشار یافت...این را بگویم برای این موضوع طرحی در سایت پیاده خواهد شد...مطمئن باشید...

نظر:

 جالب بود متنتون ولی تا آنجایی که با یکی دو تا از اعضاتون اشنام دقیقا همین طورن کار گروهیه ولی اسم براشون شدیدا مهمه نمیدونم ولی معضلی بود که همیشه دلم میخاست به یکی بگم خیلی این مورد برام سنگین بود که همه کار میکردن ولی یکی خیلی دوست داشت اسمش باشه و محال بود نباشه عجیب تر که کمتر کسی میفهمید اشکال اینه ......
حالا که توجه دارید خوبه کاش عوض میشد تا کار حل شه هر چند شما به عنوان یه جورای سرپرست کارتون سخته و باید این معضل را حل کنید درست فکر کردید درست عمل کنید ....
شرمنده صریح گفتم...


این هفته با آقای نورآقایی مصاحبه ای گرفتیم...

این هفته فایل صدا با کمک جواد جان آماده شد برای پادکست کاربرد دارد...

این هفته هماهنگی لازم با خانم شیرزاد برای فبیس بوک سایت انجام شد...

این هفته هماهنگی های لازم و طرح سوال برای مصاحبه با آقای دکتر مسرت و آقا ملکی ثابت به کمک علی اینت  انجام شد...

این هفته با یکی از دوستان عزیز موتور سوار که گردشگری خاصی با موتور  داشت آشنا شدیم و قرار بر مصاحبه مکتوب با ایشان شد... لطفا دوستان پیگیری کنند نام ایشان بهزاد اقتصاد است ...Behzad   Eghtesad است لطفا دوستان به فکر طرح سوال باشند...

این هفته با آقای فربیرز حیدری صحبت شد خانم باقری زحمت مصاحبه را خواهند کشید...

این هفته صحبت های  نهایی با سر دبیران بخش ها انجام شد....

این هفته لوگو سایت برای طراح ارسال شد...

این هفته در ماه رمضان بودیم که مثل پارسال برایم نیست...

این هفته قرار بود قسمت دوم خاطرات جمع و جور سربازی را بنویسم که ماند برای هفته بعد 

از امروز تا پایان دوران خدمت 52 روز باقی است...

این هفته وارد عرصه فضای مجازی شدیم...البته موقتی است...

دوستان به خاطر مسائلی چند واقعا میبخشند....مخصوصا....

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 18:54 ] [ علی ] [ ]
امروز داشتیم با فراغ اسوده تر هماهنگی های بخش مصاحبه سایت ایرانشناسان را انجام میدادیم...اسوده تر چون دیگر خبری از کلاس های مدیریت فنی آتالند نبود...

امروز از بیلوردهای شهر دو سه سوژه خوب به ذهنم امد یکی در مورد کارگروهی بود...که عجیب این روزها درگیر آن هستیم...تجربه ثابت کرده است...اینکه میگویم ثابت کرده است علمی نیست ولی ایرانی ها با آن عجین هستند از تیم ملی فوتبال بگیر تا همکاری ها و ائتلاف ها و فعالیت های دانشجویی و مسائل رفاقتی و.......

اما میتوان این مشکلات را شناخت و گروه را از این تعارض ها به دور نگاه داشت...شاید شرط اش این است که درب های گفتگو و انتقادات سازنده و بی تعارف در گروه باشد وکمی بیشتر وارد بحث میشویم...

بنا به روال چند ساله هیشه وقتی چیزی خیلی برایم سوال است به اینترنت رجوع میکنم...

رفتم به صفحه گوگل و با غرض ورزی تایپ کردم:کار گروهی در ایران...صفحاتی باز شد و از آن جالب تر عکس های با مفهوم تر و البته تلخ...هر کسی بسیار تجربه دارد در کارگروهی علت های عدم موفقیتش هم معلوم است بیایید از تیم فوتبال ایران شروع کنیم که احتمالا در جام جهانی هم خواهیم دید بر عکس ژاپن:

تیم ملی فوتبال ایران را در نظر بگیرید خوب دقت کنید هر کسی در هر پستی که قرار دارد دوسن دارد خود را به نمایش بگزاره و دوست داره توپ و ورداره و از وسط زمین همه رو دریب بزنه و بره گل بزنه که از این جور موردا هم کم نداشتیم...

بر عکس تیم ملی ژاپن و دقت کنید همه بازی  کنا سرجاشون بازی میکنند و براشون مهمه که کاری که انجام میدن بی نقص باشه چون دفاع میدونه اگه خوب دفاع کنه میشه تیم رو گل زدن حساب کنه و موفقیت تیم یعنی موفقیت تمام بازیکنان...

خیلی وحشتناک تر اینکه این مشکل تو کارای تحقیقاتی و علمی اساتید هم نمایانه و به شدت اینو شنیدم که برعکس خیلی از مجله های علمی پژوهشی با استاندارد های دنیا که مقالاتی که دو یا سه نفر به صورت ترکیبی روش کار کردن امتیاز و ارزش علمی زیادتری دارند ولی به ندرت میبینیم که دو استاد در یک حوزه  در ایران با هم مقاله ای نوشته باشند...

شاید یک دلیل اساسی آن بی توجه به وظایف و عدم تقسیم کار درست در جمع گروه باشه و در مراحل بهرنج تر عدم اعتماد گروه به یکدیگر و ترس از این اینکه نکند اعضا و گردانندگان اصلی گروه منفعت جمع را در نظر نگرفته باشند...

هر چه که هست بسیار  مصیبت است....

دوستان بد نیست هر کدام به نحوی از طریق همین اینترنت دردسترس گشتی در فضای مجازی بزنند و با مشکلات و بدی های عدم کارگروهی آشنا شوند...

امید است همیشه در ذهنمان باشد...مخصوصا در کار گروهی این فرمایش امام علی(ع) را که می فرماید:

کسی که بر مرکب صبر و بردباری سوار شد به میدان پیروزی خواهد رسید

شاید صبر نقش اساسی در رسیدن به موفقیت گروه دارد.


جمعه ها یک سالی میشود دیگر برایم تعطیل نیست چرایش هم بیشتر به خاطر خدمت هست...چون جمعه اوج جمع آوری کارها و آخرین روز حضور در خانه هست...کاش همیشه برای ما همه وقت  جمعه باشد...اینطور بیشتر حواسمان هست...

استاد گلابزاده هم گویا به سایت ایرانشناسان اضافه خواهد شد...باید برای محتوایش جدی تر فکر کرد...

آقای نورآقایی هم شاید آخر این هفته...

قرار است در تبریز هم کاری کنیم به همت پدر....

 

[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 21:26 ] [ علی ] [ ]

در این چند روز مدام ذهن مان درگیر است از یک لحاظ بحث خوش تجربه سایت ایرانشناسان و تلاش برای آماده سازی فایلی تقریبا کامل برای دوستان که حدودا در انتهای کار خود است...

دیروز کتاب الکترونیکی بنام سی شغلی که بجای دانشگاه رفتن میتوان انجام داد را حدودا کاملا خواندن،کتاب خوبی بود جدا از نوشته کمی آماتور نویسنده خوب توانسته بود منظورش را برساند... مانده ایم در برزخ کاش نمیرفتیم اصلا ... عجیب لحظه ای نظرمان تغییر میکند...به زودی فایل کتاب را در وبلاگ میگذاریم اگر دانشگاه هم هستید بخوانید ضرر ندارید...

ولی عجب داستانی است شاید کار عمی به از کار علمی در این وضع جامعه ارزش دارد...درست یا غلط اش بماند ولی نظر من این است که کار علمی اولویت دار است...

امروز عجیب به این فکر میکردم که یک روزی همه ما پیر میشویم ولی پیر شدن داریم تا پیر شدن...پیری ما چگونه باشد هم مقوله است پس عجیب ولی گویا فعلا باید حال را دریابیم...

در این چند روز درگیری به شدت زیاد است با همه چه دوست و چه غیر دوست ولی هرچه که هست حق با ما نیست ...چرایش را هم نمیدانم...

همه نوشته هایمان معمولا غلط املایی دارد که سبب خدشه دار شدن بسیاری از ایمیل ها و پیامک ها و...حتی دست نویس هایمان هست...کم کم به این نتیجه میرسم که بروم و سرکلاس دوستان ابتدایی بنشنیم تا کمی یاد بگییریم...

این شعر رسوای زمانه هم این روز ها برایمان سوال شده هرجایی هستیم میشنویم و هر جایی میرویم خواننده اش را میبینیم....

خدمتمان در صورت عدم ایجاد جنگ و ...99 روز مانده....یعنی تمام میشود....

سریع نوشتیم از اتفاقات....

[ پنجشنبه هشتم خرداد 1393 ] [ 21:39 ] [ علی ] [ ]
روز های کاری سایت در حال فرا رسیدن است و دغدغه های سایت و ایرانشناسی هر لحظه بیشتر میشود...بعد از دو مشورت چهار ساعته با اقایان ایرج میلانی و آرش نورآقایی عزیز که قبول زحمت کردند و وقتشان را به ما دادند به نتایج  خوبی دست یافتیم که در شفاف شدن سختی کارمان بسیار کمک کرد....

 شنبه هفته جاری  به پیگیر های آقای نوروزی  و خانم پیرغیبی  با اقای نور آقایی صحبت مفصلی در رابطه با سایت و نحوه ورود درست به  فضای مجازی انجام شد ...آن روی سکه نورآقایی به صورت منسجم بیشتر بر پایه ایده و اتاق فکر  ثابت در سایت تاکید داشت و مشخصا انجام کارهای گروهی بر پایه ایده و کارهای منسجم و با هدف که در انتها خروجی درستی بدهد تاکید داشت و به گونه ای کار ما را بیشتر بر پایه این میدانست  هر کاری  که میخواهد انجام  پذیرد باید  باید نو باشد و جریان دارد باشد و  ظرفیت اخروجی درست را دارا می  باشد و اگر قرار بر این بوده که صرفا پیشنهاد سفریه آن را کار کرد که در خیلی از وبلاگ ها به آن پرداخته اند ارزشی ندارد بلکه باید طوری به این مقوله وارد شد که بتوان با ایده و به نوعی متفاوت از دیگز کارکردها اقدام به کار کرد.

 

و در  واقع  اگر قرار بر کاری باشد...باید بسیار متفاوت تر  از کارهای کنونی باشد...د که بسیار جالب توجه و جای کار داشت...

آقای میلانی هم صحبت هایی در مورد هدف کار و مخاطبان احتمالی و چگونگی دست یابی به موفقیت صحبت کرد و به صورت بسیار جزیی مشکلات مختلف سایت را نشان داد که و ببیشتر بر هدف کار و آینده این سایت سوال داشت و راهکارهایی نیز در جهت رسیدن به آینده ای درست اشاره کرد...

از طرف دیگر سایت هم طبق قرار با اعضای سایت قرار بر این شده است تا مورخ  ۵ خرداد ماه سوژه ها را به صورت روشن بیان کنند که روشن شود در کدام بخش ها دچار مشکلا خواهیم بود و مهمتر از این برای شخص خودم زمان گذاشتن اعضا مهمتر است چون در واقع دوستانی که سوژه میدهند به نوعی در موضعات خود کیفیت فکر کردنشان به نحو بارزی نشان داده خواهد شد...

از سوی دیگر طراح سایت ایرانشناسان به طور حتمی آقای موسوی نسب طراح محترم اصفهانی است که بسیار به ایده و کار ایشان امیدواریم و کار را به صورت رسمی آغاز کرده است که کار را وارد فاز جدی تری کرده ایم...

ار همه دوستان خواستارم که به هر نحو نکته مبهمی  و یا انتقادی میبینند بدون هیچ تعارفی ما را در جریان بگذرانند....

موفقیت کار گروهی به فکر و فعالیت اعضا بستگی دارد.

[ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 10:27 ] [ علی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

متن و گهگاه حاشیه ای بر عقیده های شخصی وبیان کردن چندی از آنان...
از ابراز نقدتان ناراحت نمیشویم و بنا به خواسته تان منتشر میکنم...
فرارو براي من مطالبی است که روزی دغدغه ام بودند و هستند،ممکن است در جایی از فرارو نقدی اشتباهی هم وجود داشته باشد که این صرفا نظری است شخصی...